بگو...!

درخواست حذف این مطلب
❤از خودت بگواز اتفاقات بعد از من بر دلت بگواز زندگیت بگواز بامداد و شامگاه بگواز دشت، از گل، از صدای آواز پرندگان بگواز آسمان که خورشید را در آغوش خود گرفته بگواز سیاهی شب که ماه را می بلعد بگواز نسیم از باد از طوفان زندگیم بگو
از اشک به رنگ خون و لبخند به ظاهر شیرینم بگوکه بر روی چشم و لبهایم خشکید
از چراغ های خاموش خیاباناز عابرانی که از تنهایی خود عبور نمی کنند بگواز من از خودت از روز و شب از این سکوت تنها بگواز زندگی که در او تنها مانده ام بگومن به مرگ تدریجیبه زخم های مکرر زندگی، دچار شده امو ا یرش صدای توستمن به شنیدن صدای اتفاقات زندگی تو معتادمبا من حرفی بزن، من با تو کامل می شومبا من حرفی بزن، از عشق بگو...

محمدامین_تیمورزاده