دلگیری

درخواست حذف این مطلب
دلت نگیرد از هرچه که در زندگی ات هِی نمیشود,از دوست داشتن های بی سرانجامی که باهزاران باید و ای کاش,ناخوشی هایش سرت هموار میشود,و تو پُر میشوی از خوب نبودن هایتدلتنگی هایِ گاه و بی گاهت که دمار از دلِ بی تابت در می اورد.از مهربانی هایِ بی حد و اندازه ای که تو را ندیدند؛هر چه که بود دستهایِ پُر و بی نیازت برایشان کافی نبود.دلت شب و نصفه شب نگیرد از روزهایی که نمیدانی پشتِ سر گذاشته ای و یا منتظرند تا لبخندت را ببینند و مثل مهمان ناخوانده سرت هوار شوند.دلت نگیرد از تک تکِ رسم هایِ ناشیانه یِ این روزگار.از قانون هایی که خودشان برایِ زندگیِ شان وضع کرده اند و تو را وادار به اجرایشان میکنند.دلت نگیرد اگر هرچه میدوی باز میشوی کلاغِ تنهایِ ا ِ قصه ها.روزی اگر نباشی چنان برایت مویه میکشند و گریه ها سر میدهند انگار زمانِ بودنت تنها انی بودند که با همه ی وجودت وقتی میگفتند:خوبی؟با بغض آرام تر میتوانستی بگویی: نه....بسیار بسیار خوب نیستم.و نترسی از گفتنِ خوب نبودن هایت.
فرگل_مشتاقی